سيد على اكبر برقعى قمى
136
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
همچون ساختمانى بودند كه يكديگر را نگاه داشتند و ميان آن سه تن پيوند استوارى بود و پشتيبانيها از يكديگر بىدريغ كردند . « 1 » جرّاحى : با ضبط پيش منسوب است به ابو عبيدهء جرّاح صحابى معروف و اسماعيل بن محمّد بن عبد الهادى بن عبد الغنى جرّاحى دمشقى در شمار اديبان و محدّثان و صاحب كتاب كشف الخفاء و كتاب مزيل الالباس عمّا اشتهر من الاحاديث على السنة الناس و كتاب عقد الجوهر الثمين و كتاب نصيحة الاخوان و غير اينها و متوفّى 1162 به دو منسوب است . « 2 » جراد : با فتح اوّل بر وزن نهاد به معنى ملخ نام جراد بن عبس صاحبى است و جرادة با زيادتى تا در آخر آن علم زنان است و ابو جراده كنيت عامر ابن ربيعة بن خويلد بن عوف بن عامر بن عقيل بن كعب بن عامر بن صعصعه است از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام و دودمان ابو جراده در حلب به فضل و ادب مشهورند و از اينان است كمال الدّين عمر بن احمد بن هبة اللّه حلبى معروف به ابن ابى جراده و مشهور به ابن عديم و در عديم ترجمتش بيايد . « 3 » جرامرد : با ضمّ اوّل و ميم معرّب جوانمرد نام نياى ابو بكر محمّد بن احمد بن جرامرد قطّان شيرازى است در طبقهء نحويان و اديبان و متوفّى 510 . ياقوت در معجم و سيوطى در بغية الوعاة او را به فضل و ادب ستودهاند و از سخنان اوست كه در كودنى و خشكمغزى به از اين تعبير نيست كه گويند فلانى « ثقه » است . جراوى : با ضمّ اوّل منسوب است به جراوه و آن نام ناحيتى است در اندلس از اعمال فحص و عبد اللّه بن محمّد جراوى در شمار كاتبان و شاعران و متوفّى 415 ، بدان منسوب است .
--> ( 1 ) - و نيز جرّاح بن قبيصهء اسدى از خوارج بود كه زخم بر ران حضرت امام حسن عليه السّلام زد ( لغتنامه / دهخدا : 16 / 294 ) . و نيز جرّاح بن عبد اللّه مداينى در شمار رجال شيعه بود . او را تصنيفى است كه در آن از حضرت صادق عليه السّلام روايت دارد و نضر بن سويد از او روايت دارد ( لسان الميزان : 2 / 99 ) . و نيز جرّاح بن شاجر ذروى صبيانى در شمار شاعران قرن نهم در وادى صبيا به دنيا آمد و ديوان شعرى دارد ( معجم المؤلّفين : 3 / 116 ) . و نيز جرّاح بن عبد اللّه حكمى يمنى در زمان رشيد ؛ خليفهء عبّاسى امير خراسان بود ابو نواس شاعر حكمى از موالى او است ( لغتنامه / دهخدا : 16 / 294 ) . و نيز جرّاح بن منهال مكنّى به ابو العطوف و ملقّب به جزرى از محدّثان بود . بخارى و مسلم او را از مناكير دانستهاند . ابن حبّان گويد : « دروغ در حديث وارد مىكرد و شراب مىنوشيد و در سال 168 درگذشت » . ( لسان الميزان : 2 / 99 ) . ( 2 ) - و نيز جرّاحى عبد الجبار بن محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن ابى الجرّاح مروزى مكنّى به ابو محمّد از روات صالح و ثقه بود ( اللباب فى تهذيب الأنساب : 1 / 268 ) . و نيز جرّاحى بن محمّد بن عبد الجبار مكنّى به ابو بكر از روات ثقه و صدوق بود . او از پدرش استماع حديث - كرد و ابو الحسن محمّد بن محمّد كراعى از وى روايت كند متوفّى 420 ( اللباب فى تهذيب الأنساب : 1 / 268 ) . ( 3 ) - جراد بن عيسى عقيلى مكنّى به ابو عبد اللّه از صحابه است و رواياتى از او نقل شده است ( لغتنامه / دهخدا : 16 / 298 ) . و نيز جراد بن طهية بن ربيعة بن وحيد بن كعب بن عامر بن كلاب كلابى وحيدى از شعراى مخضرم است كه دورهء جاهليّت و عصر اسلام را درك كرده و به گفتهء مرزبانى ، شبيب پسر او از همراهان امام حسين عليه السّلام در واقعهء كربلا بوده است ( لغتنامه / دهخدا : 16 / 298 ) .